خرید بک لینک
سلام

این متن رو خیلی وقت پیش نوشتم ولی چون نصفه مونده بود ثبت موقتش کرده بودم ولی حالش نبود که کاملش کنم چون خیلی وقته نوشتم حتی یادم رفته که چی نوشتم نخورده ثبتش می کنم چون میدونم اگه بخونمش پاکش میکنم حیفم اومد که ثبتش نکنم چون بالاخره زحمت کشیدم نوشتمش

چند سالیه که زندگی از دستم در رفته بود خودمو باخته بودم بعد از اتفاقاتی که برام افتاد تودار شدم و ساکت

قید همه زدم حتی دوستامو سعی کردم تنها باشم دوست نداشتم با کسی بحرفم و با کسی باشم از همه چیم گذشتم از دست خودم ناراحت بودم و داشتم خودمو تنبیه می کردم اداره هم که بهترین مکان برای این قضیه بود و خیلی بیشتر از اونی که فکر می کردم تنهاترم کرد دیگه خیلی کم حرف شده بودم ولی دیگه خسته شدم از این که خودمو به خاطر سادگی و زود باوریم تنبیه کنم خسته شدم چشم باز کردم و دیدم که عمرم داره میره و من هنوز دارم خودمو واسه گذشته تنبیه می کنم فکر کردم و دیدم اشتباه از من نبوده و اشتباه از اطرافیانم بوده 

اولین راه برای نجات از این حال و هوا تغییر محل کارم بود

برچسب: نویسنده: ساحل کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:47

صفحه بندی